۷۲
هنوز زنده بود . . .
زنی که در رویاها یش
عاشقی می کرد!
فیروزه کاسانی
زنی که در رویاها یش
عاشقی می کرد!
فیروزه کاسانی
فیروزه کاسانی
صبر و قرار دل را
صدایم کن
تا که آباد کنی
همه ویرانی م را
فیروزه کاسانی
بی خیالِ تمامِ
شب های انتظار و درد
که خاموش و بی صدا گذشت
بی خیالِ آرزو هایی
که باد بحالش ساز مخالف زد
اما آسمان برایش بی امان گریه کرد
بی خیالِ همه آنچه
که باید می شد و اما نشد
وقتی امروز
تو باشی
عشق
باران
و هنوز . . . .
ف
ی
ر
و
ز
ه
کاسانی
رفاقت صبوری و
نجابت دستانش
غروری که
مردانه در حضورش
نقش بسته
تا زنانه ترین
مهربانی ش
نقش گل
بر دامن زندگی
بنشاند
نازبانوی سرزمین من !
فیروزه کاسانی
شعر یا ترانه
اندکی لبخند و
بوسه یا کلام عاشقانه
هفته به آخر رسید
و باز انتظار
بسر نرسید !
فیروزه کاسانی
من باشم و
تو
.
.
لب پائیز را ببوسی ؟!
فیروزه کاسانی
فیروزه
دلتنگ که باشی
همه چیز
با تو حرف می زند
بجز آنکه باید !
فیروزه
انبو ه ام . . .
از نقطه چین های ناگفته
وای از روزی که
غروب جمعه
لب به سخن باز کند
رسوا می شود
داغ خیابان تب کرده
که نبض قدم های خاطره را
حسرت می کشد
کوچه ی بی نور مهتاب
زمزمه نم نم باران و
برق چشمان بی قرار
دوباره باز سر کشی باد و
شبگردی این دل نا آرام
بر آب ست خواب انتظار
و بوسه خیال بر لب رویا
چقدر هنوز بی تمام ست
این من و
این هق هق دوباره ی
انبوه !
فیروزه