بی خیالِ همه
روزهای خالی و سرد
که تکیه بر سایه هیچکس گذشت

بی خیالِ تمامِ 
شب های انتظار و درد 
که خاموش و بی صدا گذشت

بی خیالِ آرزو هایی 
که باد بحالش ساز مخالف زد 
اما آسمان برایش بی امان گریه کرد

بی خیالِ همه آنچه 
که باید می شد و اما نشد

وقتی امروز 
تو باشی 
عشق 
باران 
و هنوز . . . .

ف
ی 
ر 
و 
ز 
ه 
کاسانی