۶۳
بی خیالِ همه
روزهای خالی و سرد
که تکیه بر سایه هیچکس گذشت
روزهای خالی و سرد
که تکیه بر سایه هیچکس گذشت
بی خیالِ تمامِ
شب های انتظار و درد
که خاموش و بی صدا گذشت
بی خیالِ آرزو هایی
که باد بحالش ساز مخالف زد
اما آسمان برایش بی امان گریه کرد
بی خیالِ همه آنچه
که باید می شد و اما نشد
وقتی امروز
تو باشی
عشق
باران
و هنوز . . . .
ف
ی
ر
و
ز
ه
کاسانی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 8:13 توسط فیـــروزه کاســانــی
|
بهشــت یعنـی همیــن !