X
تبلیغات
سکـــوت دلتنــــگی

سکـــوت دلتنــــگی

فیـــروزه کاســانــی

کمی حوصله 

شعر یا ترانه 


اندکی لبخند و 

بوسه یا کلام عاشقانه 


هفته به آخر رسید 

و باز انتظار 


بسر نرسید !


فیروزه کاسانی 


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 0:47 توسط فیـــروزه کاســانــی|

دلت می آید

من باشم و 

تو

.

.

 لب پائیز را ببوسی ؟!


فیروزه کاسانی 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 0:37 توسط فیـــروزه کاســانــی|

تو را نمی دانم !
اما 
پائیز عاشق من ست 

که بامهر 
به استقبالم آمده !


فیروزه کاسانی 
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 0:38 توسط فیـــروزه کاســانــی|

برای دوست داشتن تو
یک عمر کافی نیست

وای اگر

برای رسیدن به تو 
یک عمر انتظار

کم باشد !



فیروزه

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 0:39 توسط فیـــروزه کاســانــی|

اسطوره ای خواهد شد این عاشقی 

باهر تار سفیدی که به موهای تو اضافه می شود 
و هر سالی که بر عمر شراب چشمانم افزوده 

این عاشقانه ها . . .

اکسیر جوانی من و تو ست 

عاشق بمان شاعر !


 فیروزه 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 11:0 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نمیرقصند واژه هایم
با هیچ ترانه ی موزونی

حتی حرف هایم
با هیچ سازی
کنار نمی آیند

من از این همه سکوت
پر از فریاد خاموشم

میدانی ؟!

هیچ تانگویی
تک نفره
عاشقانه نیست !



فیروزه

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 10:19 توسط فیـــروزه کاســانــی|

شب و روز 
بهار و پاییز 

تلخ و شیرین 
می آیند و می روند 

نه عکست درقاب خاطرم 
تار می شود 

و نه یاد تو کمرنگ 

بیهوده تیک تاک می کنند 
عقربه ها 

از تاریخ گذشته ست 
تقویم انتظار !

 

فیروزه 
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 10:49 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نمی دانی چه بی تابانه
شانه های مهربانت را

برای یک فصل باریدن
کم دارم . . .

مادرم !

" روزت مبارک "


فیروزه 
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 10:43 توسط فیـــروزه کاســانــی|

دیگر هیچ لباسی بر تن ام
رنگ به رخسارنمی دهد

نه آبی آسمان
نه سرخی لاله

نه هیچ هفت از
رنگین کمان

بیا و

رخت نگاهت را
بر تنم کن

بگذار ستاره ای تماشایی
تنها در آسمان تو باشم

ماه من !



فیروزه
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 3:53 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نه تقویم ها
نه تیک تاک ساعت ها

نمی دانند !

که من

با رویای خاموشت
چه پیمان نهانی را

به دل دارم !



فیروزه

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 10:37 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نقطه پایان
همین خلوت خاموش ست

بارانی ست اما
نورانی . . .

جهانی ست به اندازه
غربت تمام دلتنگی ها

من جهانم را

به صد میکده شرابی
از سیب گندیده خیال

نمی فروشم !



فیروزه

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 11:5 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نمی دانم !

کجای جغرافیا را
از بر نکردم !

که میان این همه راه
در کوچه ایی بی عبور

تنها ماندم !



فیروزه

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 6:50 توسط فیـــروزه کاســانــی|

خالق زیباترین
سیمفونی سکوت منی 

 وقتی بی صدا
می نویسمت 

 خاموش
می خوانمت

و هیچ کس موسیقی
حضور تو را نمی داند !



فیروزه
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 11:11 توسط فیـــروزه کاســانــی|

از سحر تا سپیده نگاه تو 
یک آسمان باران در راه ست 

 و من در انتهای باور آشنایی
به انتظار یک آینه نگاه

هنوز چه بیقرارم !

 
 
فیروزه
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 10:19 توسط فیـــروزه کاســانــی|

نگفتم رد باران را بگیر
به من خواهی رسید 
 
دور از تو
عشق را از آسمان آموختم 

 ابرهایش دلبسته ام شدند و
بجای تو
 
همه جا سایه به سایه
همراهم آمدند

نگفتم تو نباشی
چتری جز باران ندارم !



فیروزه
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 10:15 توسط فیـــروزه کاســانــی|

دلتنگ که باشی


همه چیز
با تو حرف می زند

بجز آنکه باید !


فیروزه

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 10:3 توسط فیـــروزه کاســانــی|

میشه سرد بود و
گرم لبخند زد

میشه درد داشت و
اما مرحم بود

میشه دیر بود و
اما هنوز تازه

میشه شکسته بود
اما صاف چون آینه

اما نمیشه
نمیشه دل کوک بود 

به ساز دلتنگی !



فیروزه
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 9:26 توسط فیـــروزه کاســانــی|

 انبو ه ام . . .


از نقطه چین های ناگفته 

وای از روزی که

غروب جمعه 

لب به سخن باز کند 


رسوا می شود 

داغ خیابان تب کرده 


که نبض قدم های خاطره را 

حسرت می کشد 


کوچه ی بی نور مهتاب 


زمزمه نم نم باران و 

برق چشمان بی قرار 


دوباره باز سر کشی باد و

 شبگردی این دل نا آرام 


بر آب ست خواب انتظار 

و بوسه خیال بر لب رویا 


چقدر هنوز بی تمام ست 

این من و 


این هق هق دوباره ی 

انبوه !

 

فیروزه 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 0:16 توسط فیـــروزه کاســانــی|

بهشت یعنی همین !
 
برگی سپید و 
یک قلم احساس 

شرابی از بوسه ی خیال و 
اوج پرواز 

در شب چشما ت !
 


فیروزه
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 19:46 توسط فیـــروزه کاســانــی|

پرواز را خوب آموختم !

 آنگاه که بلندپروازی هایم
مرا عاشق آسمان می کرد !

 

فیروزه

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 14:7 توسط فیـــروزه کاســانــی|

حرف را باید خورد
لب را باید گزید

زبان را قفل و
احساس را حبس

نفس را خاموش و
عشق را فراموش کرد

اینست جرم من
چیدن . . .

شعر ممنوعه !



فیروزه
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 14:5 توسط فیـــروزه کاســانــی|

فصل فصل

زندگی را
جستجو کردم

ابر بسیار دیدم !

اما هیچ بارانی
چون تو

مرا به دریا
نبرد !



فیروزه

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 9:3 توسط فیـــروزه کاســانــی|

ستاره باران ست
شب چشمانم

وقتی بروی ماه تو
روشن می شود

آسمان ترانه دیگر
آفتاب نمی خواهد

اگر تنها تو بتابی
مهربانم !


فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 6:35 توسط فیـــروزه کاســانــی|

می شنوم
صدای پایش را

هل هله ی چکاوک و
رقاصی باد را

می آید بهار

این عروس طراوت

تا گل از گل باغ
بشکفد . . .

ای کاش !

اینبار که می آید
قدمی به گوشه ی

باغ دل من هم
بگذارد و

گل از گل آرزویم
بشکفد !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 6:1 توسط فیـــروزه کاســانــی|

می دانی ؟!

تو را نذر کرده ی
هیچ عبادتگاهی نمی کنم

همین که
قفل کرده به قلبم شدی

حاجتم رواست !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:58 توسط فیـــروزه کاســانــی|

شوقی
به اقیانوسم نیست

دلخوشم
به تنگ کوچک
دنیای امروزم

اگر فقط تو
نوبهارم باشی !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:56 توسط فیـــروزه کاســانــی|

افسانه ی
هزار و یک شب ست

ستاره باران
شب چشمان شرقی
 
قصه ی راز نگاهش را

تنها دل پر تلاطم
دریای مغرب می داند

که شبی را آرام
به سحر ندیده ست !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:54 توسط فیـــروزه کاســانــی|

چه فرخنده ست

آمدنت به وقت بهار
که رو سفید می شود و

از شکفتن گل روی تو
به خود می با لد

کاش بدانی نازنینم !
چه عاشقانه

خاطره می شوی
بر دفتر شعرم

تولدت مبارک !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:52 توسط فیـــروزه کاســانــی|

دلتنگ چه باشم !

وقتی که ماه من
خوش می تابد و

مهر من
خورشید بر آسمان ست و

یار من
همان یاور
همیشه مومن ست !



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:50 توسط فیـــروزه کاســانــی|

تکیه بر شانه های باد

باید گذشت از
بود و نبود های حادثه

دامن کشید از
دریای دلهره و
دست در دست خاطره

باز هم گره زد
امید را بر آرزو

شاید اینبار
دربدر شد انتظار و

بهاردر این حوالی
دست نوازشی کشید

بر جوانه های
چشم براه زندگی



فیروزه

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 5:48 توسط فیـــروزه کاســانــی|


آخرين مطالب
» ٦٠
» ٥٩
» با مهر آمدم . . .
» ٥٨
» ٥٧
» ٥٤
» ٥٣
» ٥٢
» ٥٠
» ٤٩

 Design By : Pichak